کسب و کار

گفت‌وگو با امیرحسین نادری؛ مربی تکواندو که ۴۵۰ شاگرد را در دو باشگاه تهران آموزش می‌دهد

22 سپتامبر 2026
4 بازدید
اختصاصی تهیه شده
گفت‌وگو با امیرحسین نادری؛ مربی تکواندو که ۴۵۰ شاگرد را در دو باشگاه تهران آموزش می‌دهد
یک گفت‌وگوی متفاوت

بعضی گفتگوها فقط مجموعه‌ای از سؤال و جواب نیستند؛ فرصتی هستند برای شنیدن تجربه‌ها، نگاه‌ها و داستان‌هایی که شاید کمتر جایی از آنها گفته شده باشد.

از تشک کوچک محله تا ۴۵۰ شاگرد؛ گفت‌وگو با یک مربی تکواندو در تهران

بعضی آدم‌ها شغلشان را انتخاب می‌کنند، بعضی‌ها هم به‌مرور می‌فهمند چیزی که سال‌ها دنبالش بوده‌اند، از همان ابتدا کنارشان بوده است.

امیرحسین نادری، مربی تکواندو ساکن تهران، از آن دسته آدم‌هایی است که ورزش برایش فقط یک فعالیت بدنی یا راهی برای کسب درآمد نبوده. خودش می‌گوید سال‌ها طول کشید تا متوجه شود مربی بودن یعنی ساختن آدم‌ها، نه فقط آموزش چند حرکت ورزشی.

امیرحسین امروز در دو باشگاه در تهران فعالیت می‌کند و حدود ۴۵۰ شاگرد دارد؛ از کودکان کم‌سن‌وسال گرفته تا نوجوانان و ورزشکارانی که به‌صورت حرفه‌ای تکواندو را دنبال می‌کنند.

با او درباره شروع مسیرش، سختی‌های مربیگری، جذب شاگرد، برخورد با والدین، درآمد مربی‌ها، اشتباهاتی که در ابتدای مسیر داشته و البته اینکه چطور توانسته تعداد شاگردانش را به چنین عددی برساند، گفت‌وگو کردیم.

اگر بخواهیم از اول شروع کنیم، اصلاً چه شد که تکواندو را انتخاب کردی؟

راستش را بخواهی انتخاب خیلی آگاهانه‌ای نبود!

من از بچگی خیلی پرتحرک بودم. مادرم همیشه می‌گفت یا باید من را ببری کلاس ورزش یا یک روز تمام وسایل خانه را خراب می‌کنم!

حدوداً ۹ ساله بودم که یکی از دوستان پدرم پیشنهاد داد تکواندو را امتحان کنم. آن زمان یک باشگاه نزدیک خانه‌مان بود و من را ثبت‌نام کردند.

اولش اصلاً عاشق تکواندو نبودم. بیشتر به خاطر این می‌رفتم که دوستانم هم آنجا بودند. ولی بعد از چند ماه کم‌کم فضای تمرین، کمربندها و مسابقات برایم جذاب شد.

اولین مسابقه‌ای که شرکت کردم را هنوز یادم هست. باختم!

خیلی هم بد باختم.

ولی جالب اینجاست که همان باخت باعث شد بیشتر علاقه‌مند شوم. با خودم گفتم چرا باید ببازم؟ و از آنجا تمرین کردن برایم جدی‌تر شد.

چه زمانی فهمیدی می‌خواهی مربی شوی؟

خیلی دیرتر.

من در ابتدا فقط ورزشکار بودم و هدفم این بود که در مسابقات بهتر شوم. بعد از چند سال، مربی باشگاه از من خواست بعضی از بچه‌های کوچک‌تر را گرم کنم یا در تمرینات کمک کنم.

آن زمان ۱۸، ۱۹ ساله بودم.

اولین بار که جلوی بچه‌ها ایستادم، فهمیدم مربی بودن اصلاً کار ساده‌ای نیست.

فکر می‌کنی چون خودت یک حرکت را بلدی، می‌توانی آن را به دیگری هم یاد بدهی؛ ولی این دو تا کاملاً متفاوت هستند.

ممکن است خودت یک تکنیک را خیلی خوب اجرا کنی، اما نتوانی توضیح بدهی که شاگرد دقیقاً باید چه کار کند.

همان‌جا کم‌کم به مربیگری علاقه‌مند شدم.

اولین شاگردت را یادت هست؟

بله، اتفاقاً خیلی خوب!

یک پسر بچه ۷ ساله بود که خیلی شیطون بود. اسمش آراد بود. تقریباً هیچ‌وقت سر جای خودش نمی‌ایستاد.

من اول فکر می‌کردم مشکل از خودش است، ولی بعد فهمیدم روش تمرینی من برای یک بچه ۷ ساله مناسب نیست.

مثلاً من انتظار داشتم ده دقیقه صاف بایستد و توضیحاتم را گوش کند. خب معلوم است که نمی‌کند!

بعد یاد گرفتم برای بچه‌ها تمرین باید ترکیبی از بازی، هیجان و آموزش باشد.

همان شاگرد یکی از اولین درس‌های جدی مربیگری را به من داد.

فکر می‌کنی مربی خوب چه تفاوتی با یک ورزشکار خوب دارد؟

خیلی زیاد.

ورزشکار خوب بیشتر روی عملکرد خودش تمرکز می‌کند؛ اما مربی باید بتواند آدم‌های مختلف را بفهمد.

شما ممکن است امروز ۳۰ شاگرد داشته باشید و هر ۳۰ نفرشان با هم فرق کنند.

یکی خیلی بااستعداد است ولی اعتمادبه‌نفس ندارد.

یکی استعداد متوسطی دارد ولی فوق‌العاده پرتلاش است.

یکی فقط برای تفریح آمده.

یکی می‌خواهد قهرمان شود.

یکی را پدر و مادرش آورده‌اند و خودش اصلاً علاقه ندارد.

اگر با همه یک جور رفتار کنید، احتمالاً بخشی از آنها را از دست می‌دهید.

برای من این یکی از مهم‌ترین بخش‌های مربیگری بوده؛ اینکه بفهمم هر شاگرد چه چیزی لازم دارد.

امروز حدود ۴۵۰ شاگرد داری. خودت هم فکر می‌کردی روزی به این تعداد برسی؟

اصلاً!

اگر آن روزها به من می‌گفتند یک روز حدود ۴۵۰ شاگرد داری، احتمالاً فکر می‌کردم دارند شوخی می‌کنند.

من کارم را با تعداد خیلی کمی شروع کردم.

مدتی حتی تعداد شاگردهایم به ۱۰ نفر هم نمی‌رسید.

بعد شد ۲۰ نفر، ۳۰ نفر، ۵۰ نفر و همین‌طور آرام‌آرام بیشتر شد.

البته رسیدن به ۴۵۰ نفر یک‌شبه اتفاق نیفتاد.

چه چیزی باعث شد تعداد شاگردانت بیشتر شود؟

به نظرم چند عامل کنار هم قرار گرفت.

اول کیفیت تمرین.

دوم ارتباط با خانواده‌ها.

سوم اینکه سعی کردم شاگرد احساس کند برای من فقط یک شماره در لیست نیست.

چهارم هم معرفی دهان‌به‌دهان.

خیلی از شاگردهای من از طریق شاگردهای قبلی آمده‌اند.

مثلاً یک مادر از کلاس راضی بوده، بچه دومش را آورده، بعد خواهرش را معرفی کرده، بعد یکی از دوستانش را معرفی کرده.

در حوزه آموزش ورزشی، اعتماد خیلی مهم است.

والدین می‌خواهند بدانند بچه‌شان را به چه کسی می‌سپارند.

یعنی تبلیغات نداشتی؟

چرا، ولی تبلیغات به‌تنهایی جواب نمی‌دهد.

مدتی در اینستاگرام فعالیت بیشتری داشتم. از تمرین‌ها فیلم می‌گرفتیم، مسابقات را منتشر می‌کردیم، موفقیت بچه‌ها را نشان می‌دادیم.

اما بعد متوجه شدم چیزی که بیشتر از تبلیغ اثر دارد، نتیجه واقعی شاگرد است.

وقتی یک شاگرد در مسابقه خوب نتیجه می‌گیرد، یا والدین می‌بینند فرزندشان اعتمادبه‌نفس بیشتری پیدا کرده، خودشان تبدیل به معرف می‌شوند.

البته امروز فضای مجازی هم خیلی مهم است.

از بین ۴۵۰ شاگرد، همه حرفه‌ای هستند؟

نه، اصلاً.

اتفاقاً بخش بزرگی از شاگردان من برای قهرمانی نیامده‌اند.

بعضی‌ها برای ورزش، سلامتی، تخلیه انرژی و افزایش اعتمادبه‌نفس می‌آیند.

من همیشه به خانواده‌ها می‌گویم قرار نیست هر بچه‌ای که وارد تکواندو می‌شود، قهرمان کشور شود.

ممکن است یک بچه هیچ‌وقت وارد مسابقات حرفه‌ای نشود، ولی همین ورزش باعث شود منظم‌تر، بااعتمادبه‌نفس‌تر و مسئولیت‌پذیرتر شود.

این هم خودش یک موفقیت است.

برخورد با والدین سخت‌تر است یا کار با بچه‌ها؟

(می‌خندد)

سؤال خطرناکی پرسیدی!

بچه‌ها معمولاً ساده‌ترند.

بچه اگر از کلاس خوشش بیاید، خیلی راحت می‌گوید خوشم آمد. اگر هم خوشش نیاید، همان‌جا مشخص است.

ولی والدین نگرانی‌های مختلفی دارند.

یکی می‌پرسد چرا فرزند من کمربند نگرفت؟

یکی می‌پرسد چرا بچه من را در مسابقه نفرستادید؟

یکی می‌خواهد بداند چند ماه دیگر قهرمان می‌شود!

من سعی می‌کنم همیشه شفاف صحبت کنم.

به خانواده می‌گویم مسیر پیشرفت ورزشی برای هر بچه متفاوت است.

تا حالا شده شاگردی را از دست بدهی و بعداً بفهمی اشتباه کرده‌ای؟

بله، چند بار.

اوایل مربیگری گاهی خیلی سختگیر بودم.

فکر می‌کردم اگر مربی سختگیری نکند، کلاس از کنترل خارج می‌شود.

بعد متوجه شدم سختگیری با خشونت یا فشار بیش از حد فرق دارد.

یک بار شاگردی داشتم که خیلی استعداد خوبی داشت ولی اعتمادبه‌نفسش پایین بود. من مدام از او انتظار بیشتری داشتم و فکر می‌کردم با فشار بیشتر بهتر می‌شود.

اما نتیجه برعکس شد و مدتی بعد ورزش را کنار گذاشت.

بعداً فهمیدم شاید اگر آن زمان بیشتر با او صحبت می‌کردم، شرایط فرق می‌کرد.

این اتفاق برای من یک درس بزرگ بود.

سخت‌ترین بخش داشتن ۴۵۰ شاگرد چیست؟

مدیریت.

وقتی تعداد شاگرد کم است، مربی تقریباً همه چیز را خودش کنترل می‌کند.

اما وقتی تعداد زیاد می‌شود، دیگر نمی‌توانی برای تک‌تک کارها فقط به حافظه خودت متکی باشی.

برنامه کلاس‌ها، سطح‌بندی، ثبت‌نام، شهریه، مسابقات، ارتباط با والدین، برنامه تمرین، مربی‌های کمکی و هزار چیز دیگر وجود دارد.

من به مرور مجبور شدم سیستم داشته باشم.

حتی برای بعضی کارهای ساده هم جدول و برنامه درست کردیم.

یعنی مربیگری از یک جایی به بعد تبدیل به مدیریت هم می‌شود؟

دقیقاً.

این چیزی است که خیلی از مربی‌ها اوایل متوجهش نمی‌شوند.

فکر می‌کنند اگر مربی خوبی باشند، همه چیز خودبه‌خود حل می‌شود.

ولی وقتی تعداد شاگرد زیاد می‌شود، شما عملاً یک مجموعه کوچک را مدیریت می‌کنید.

اگر مدیریت نداشته باشید، کیفیت کار پایین می‌آید.

دو باشگاه را چطور مدیریت می‌کنی؟

برنامه‌ریزی خیلی مهم است.

من در هر دو باشگاه برنامه مشخص دارم و بخشی از کلاس‌ها را مربی‌های کمکی اداره می‌کنند.

خودم هم سعی می‌کنم همه چیز را کنترل کنم، ولی قرار نیست همه کارها را خودم انجام بدهم.

این هم یکی از درس‌هایی بود که دیر یاد گرفتم.

قبلاً فکر می‌کردم اگر خودم انجام ندهم، درست انجام نمی‌شود.

بعد فهمیدم اگر قرار باشد یک مجموعه رشد کند، باید بتوانی بخشی از مسئولیت‌ها را به آدم‌های قابل اعتماد بسپاری.

درآمد مربیگری چطور است؟ آیا می‌شود از این شغل زندگی خوبی داشت؟

بله، ولی بستگی دارد مربی چطور کار کند.

فقط داشتن مدرک مربیگری به این معنی نیست که درآمد بالایی خواهید داشت.

تعداد شاگرد، محل فعالیت، سابقه، تخصص، کیفیت کار و حتی توانایی ارتباط با خانواده‌ها تأثیر دارد.

من همیشه به مربی‌های جوان می‌گویم فقط روی تکنیک‌های ورزشی کار نکنید.

یاد بگیرید چطور کلاس را مدیریت کنید، چطور با خانواده‌ها صحبت کنید، چطور خودتان را معرفی کنید و چطور اعتماد ایجاد کنید.

مربیگری امروز فقط ایستادن روی تشک و آموزش تکنیک نیست.

به نظرت بزرگ‌ترین اشتباه مربی‌های تازه‌کار چیست؟

عجله.

می‌خواهند خیلی سریع شاگرد زیاد داشته باشند.

مثلاً دو ماه از شروع کارشان گذشته و انتظار دارند کلاسشان پر شود.

در حالی که اعتماد زمان می‌برد.

اول باید چند شاگرد داشته باشید که واقعاً از شما راضی باشند.

بعد آن‌ها می‌توانند شما را به دیگران معرفی کنند.

من خودم اگر بخواهم دوباره از صفر شروع کنم، روی ساختن یک کلاس کوچک ولی باکیفیت تمرکز می‌کنم.

نه اینکه از روز اول دنبال ۱۰۰ شاگرد باشم.

اگر امروز دوباره ۲۰ ساله بودی، چه کاری را متفاوت انجام می‌دادی؟

خیلی چیزها را زودتر یاد می‌گرفتم.

به‌خصوص کار با فضای مجازی.

آن زمان خیلی جدی‌اش نمی‌گرفتم.

امروز اگر یک مربی جوان داشته باشم، به او می‌گویم از همان ابتدا آرشیو کارهایش را بسازد.

از تمرین‌ها، مسابقات، پیشرفت شاگردها و حتی لحظات معمولی کلاس محتوا تولید کند.

نه برای اینکه فقط فالوور جمع کند؛ برای اینکه مردم بدانند چه کسی هستی و چطور کار می‌کنی.

فکر می‌کنی یک مربی چطور می‌تواند اعتماد والدین را جلب کند؟

با حرف زدن کمتر و نشان دادن بیشتر.

اگر می‌گویی کلاس منظم است، نظم کلاس را نشان بده.

اگر می‌گویی شاگردها پیشرفت می‌کنند، روند پیشرفتشان را نشان بده.

اگر مسابقه‌ای دارید، نتایج را شفاف اعلام کن.

اگر شاگردی پیشرفت کرده، اجازه بگیر و داستانش را منتشر کن.

والدین باید بتوانند قبل از ثبت‌نام، تا حدی با فضای کاری شما آشنا شوند.

خودت هنوز هم از تکواندو لذت می‌بری؟

بله، ولی لذتش تغییر کرده.

قبلاً وقتی یک مسابقه را می‌بردم، خوشحال می‌شدم.

امروز وقتی می‌بینم یک بچه‌ای که روز اول حتی جرئت نداشت جلوی بقیه تمرین کند، چند ماه بعد با اعتمادبه‌نفس وارد مسابقه می‌شود، برایم خیلی لذت‌بخش است.

گاهی حتی نتیجه مسابقه هم مهم نیست.

همین که می‌بینم شاگردم از چیزی که قبلاً می‌ترسیده عبور کرده، حس خوبی دارم.

با ۴۵۰ شاگرد، هنوز اسم همه را یادت می‌ماند؟

نه!

(می‌خندد)

این یکی دیگر واقعاً غیرممکن است.

ولی سعی می‌کنم چهره‌ها و داستان‌هایشان را به خاطر داشته باشم.

بعضی شاگردها هستند که سال‌ها با من بوده‌اند و واقعاً بخشی از زندگی ورزشی من شده‌اند.

وقتی یک بچه را از ۶ سالگی می‌بینی و بعد چند سال بعد تبدیل شدنش به یک نوجوان ورزشکار را می‌بینی، رابطه‌ای فراتر از کلاس شکل می‌گیرد.

آینده خودت را در مربیگری چطور می‌بینی؟

من دوست دارم یک مجموعه ورزشی تخصصی‌تر داشته باشم.

جایی که فقط تمرین تکواندو نباشد و روی پرورش ورزشکار از پایه کار شود.

از استعدادیابی تا آموزش، آمادگی جسمانی، مسابقات و حتی آموزش خانواده‌ها.

به نظرم مربی باید همیشه خودش هم در حال یادگیری باشد.

اگر مربی فکر کند چون چند سال سابقه دارد دیگر نیازی به یادگیری ندارد، از همان روز شروع به عقب ماندن کرده است.

و اگر بخواهی یک جمله به کسی بگویی که تازه می‌خواهد مربی تکواندو شود؟

می‌گویم دنبال شاگرد زیاد نباش؛ دنبال شاگرد راضی باش.

تعداد شاگرد نتیجه است، نه هدف اصلی.

اگر کار خوب انجام بدهی، مردم آن را می‌بینند.

ممکن است زمان ببرد، ولی اعتماد ساخته می‌شود.

من خودم از یک کلاس کوچک شروع کردم و هیچ‌وقت تصور نمی‌کردم روزی در دو باشگاه تهران حدود ۴۵۰ شاگرد داشته باشم.

مسیرش طولانی بود، ولی هر مرحله چیزی به من یاد داد.

اگر قرار باشد دوباره شروع کنم، باز هم همین مسیر را انتخاب می‌کنم؛ فقط این بار با تجربه‌ای که امروز دارم.

پایان گفت‌وگو

گفت‌وگو با امیرحسین نادری بیشتر از آنکه درباره تعداد شاگردان یا موفقیت در مربیگری باشد، درباره ساختن یک مسیر حرفه‌ای بود.

مسیر او از یک کلاس کوچک و چند شاگرد شروع شده و به فعالیت در دو باشگاه و آموزش حدود ۴۵۰ نفر رسیده است؛ اما شاید مهم‌ترین نکته‌ای که از صحبت‌هایش می‌توان برداشت کرد این باشد که رشد در مربیگری فقط به دانش فنی وابسته نیست.

توانایی ارتباط با شاگرد، شناخت تفاوت‌های فردی، تعامل با خانواده‌ها، مدیریت مجموعه، استفاده درست از فضای مجازی و مهم‌تر از همه، ساختن اعتماد، مجموعه عواملی هستند که می‌توانند یک مربی را از یک مدرس ساده ورزشی به یک چهره شناخته‌شده در حوزه خودش تبدیل کنند.

امیرحسین در پایان، وقتی درباره اولین روزهای مربیگری‌اش صحبت می‌کرد، دوباره به همان خاطره اولین شاگردش برگشت و گفت:

«آن موقع فکر می‌کردم دارم به یک بچه تکواندو یاد می‌دهم؛ امروز می‌فهمم خود آن بچه هم داشت به من مربیگری یاد می‌داد.»

شاید همین جمله خلاصه خوبی از مسیر یک مربی باشد؛ مسیری که در آن فقط شاگرد نیست که یاد می‌گیرد.

شما چه فکر می‌کنید؟

اگر این گفتگو برایتان جالب بود، نظرتان را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید. شاید یک دیدگاه کوتاه، شروع یک گفت‌وگوی تازه باشد.

ادامه گفتگو با شما

نظر، تجربه یا برداشت خودتان را با ما در میان بگذارید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *