گفتوگو با سارا نادری – از یک چرخ خیاطی ساده تا ساختن یک مسیر شغلی موفق
بعضی گفتگوها فقط مجموعهای از سؤال و جواب نیستند؛ فرصتی هستند برای شنیدن تجربهها، نگاهها و داستانهایی که شاید کمتر جایی از آنها گفته شده باشد.
سارا نادری، ۲۸ ساله، چند سالی است که در زمینه خیاطی و طراحی لباس فعالیت میکند. مسیر او از یک علاقه شخصی و یادگیری تدریجی شروع شد و به جایی رسید که امروز مشتریان مختلفی برای دوخت لباسهای خود به او مراجعه میکنند.
اما داستان سارا فقط درباره خیاطی نیست؛ درباره شروع کردن، اشتباه کردن، پیدا کردن مشتری، ساختن اعتماد و مهمتر از همه، ادامه دادن در شرایطی است که هنوز نتیجه مشخصی وجود ندارد.
در این گفتوگو با سارا درباره مسیر شغلیاش، اولین تجربههای کاری، چالشهای جذب مشتری، اشتباهاتی که در ابتدای راه مرتکب شده و چیزهایی که امروز اگر به گذشته برگردد، متفاوت انجام میدهد صحبت کردهایم.
بیوگپ: سارا، اگر بخواهیم از ابتدا شروع کنیم، چه چیزی باعث شد وارد دنیای خیاطی شوید؟
سارا نادری:
اگر بخواهم کاملاً صادقانه بگویم، در ابتدا اصلاً تصور نمیکردم خیاطی قرار است تبدیل به شغل من شود. از بچگی به لباس و پارچه علاقه داشتم و گاهی برای عروسکها یا حتی لباسهای ساده چیزهایی میدوختم، ولی آن زمان بیشتر برای سرگرمی بود.
بعدها متوجه شدم که از کارهایی که با دست انجام میشوند و نتیجه ملموسی دارند، خیلی لذت میبرم. مثلاً وقتی چیزی را طراحی میکنم و بعد میبینم تبدیل به یک لباس واقعی شده، حس متفاوتی دارم.
شروع جدیتر من زمانی بود که تصمیم گرفتم خیاطی را اصولی یاد بگیرم. آنجا تازه فهمیدم فاصله زیادی بین «دوختن یک لباس» و «خیاط بودن به عنوان یک شغل» وجود دارد.
بیوگپ: یعنی شروع کار برای شما با آموزش همراه بود؟
سارا:
بله. فکر میکنم یکی از مهمترین تصمیمهای من این بود که خیلی زود متوجه شدم علاقه به تنهایی کافی نیست.
کلاس رفتم، تمرین کردم و در کنار آموزش، سعی کردم تا جای ممکن خودم هم تجربه کنم. البته اوایل خیلی از کارها خوب از آب درنمیآمد.
گاهی اندازهگیری اشتباه میکردم، گاهی پارچهای را خراب میکردم و گاهی لباسی که ساعتها برایش وقت گذاشته بودم، در نهایت آن چیزی نمیشد که در ذهنم تصور کرده بودم.
آن دوره شاید سخت بود، اما امروز که نگاه میکنم، فکر میکنم همان اشتباهها بخش مهمی از مسیر من بودند.
بیوگپ: اولین مشتری واقعی شما چه زمانی سراغتان آمد؟
سارا:
اولین مشتری جدی من یکی از آشنایان بود. قرار نبود در ابتدا کارم را به شکل حرفهای شروع کنم. او یک لباس برای مراسمی میخواست و از من پرسید که میتوانم برایش بدوزم یا نه.
واقعاً استرس داشتم؛ چون تا آن زمان بیشتر برای خودم یا اطرافیان نزدیک کار کرده بودم.
یادم هست چند بار اندازهها را بررسی کردم و حتی شب قبل از تحویل لباس، دوباره همه چیز را کنترل کردم.
وقتی لباس را تحویل دادم و مشتری راضی بود، اتفاق خیلی بزرگی برای من افتاد. شاید از نظر مالی مبلغ زیادی نبود، اما برای من اولین نشانهای بود که فهمیدم میتوانم این کار را به شکل حرفهای دنبال کنم.
بیوگپ: بعد از اولین مشتری چطور توانستید مشتریهای بیشتری پیدا کنید؟
سارا:
واقعیت این است که در ابتدا اصلاً استراتژی خاصی نداشتم.
بیشتر مشتریان از طریق معرفی میآمدند. یک نفر لباسش را میدوخت، اگر راضی بود من را به دوست یا یکی از اعضای خانوادهاش معرفی میکرد.
بعد از مدتی تصمیم گرفتم کارهایم را در فضای مجازی هم نمایش بدهم. عکس لباسهایی که دوخته بودم منتشر میکردم و سعی میکردم فقط نتیجه نهایی را نشان ندهم؛ بلکه گاهی مراحل طراحی، انتخاب پارچه و دوخت را هم منتشر میکردم.
این موضوع باعث شد مخاطب فقط یک لباس زیبا نبیند، بلکه با روند کاری من هم آشنا شود.
بیوگپ: فکر میکنید چه چیزی باعث شد مشتریان به شما اعتماد کنند؟
سارا:
به نظرم اعتماد در این کار خیلی مهمتر از چیزی است که در ابتدا تصور میکردم.
مشتری فقط پول نمیدهد که یک لباس دریافت کند. گاهی یک لباس برای یک مراسم مهم است، یا فرد برای انتخاب مدل و پارچه به شما اعتماد میکند.
من تلاش کردم هیچوقت چیزی را که نمیتوانم انجام دهم، قول ندهم.
اگر مدلی به فرم لباس یا جنس پارچه مناسب نبود، به مشتری میگفتم. شاید در کوتاهمدت فکر کنید این کار باعث از دست رفتن مشتری میشود، اما در بلندمدت باعث میشود مشتری بداند شما فقط به دنبال فروش نیستید.
خیلی از مشتریان قدیمی من به خاطر همین صداقت دوباره برگشتهاند.
بیوگپ: در مسیر کاریتان سختترین دوره چه زمانی بود؟
سارا:
فکر میکنم دورهای که تعداد سفارشها زیاد شده بود، اما هنوز برای مدیریت آن آماده نبودم.
این اتفاق شاید از بیرون خیلی خوب به نظر برسد؛ اینکه مشتری زیاد داشته باشید. ولی اگر نتوانید زمانبندی کنید، کیفیت کارتان افت میکند.
من مدتی سفارشهای زیادی قبول میکردم چون میترسیدم اگر به یک مشتری بگویم «الان نمیتوانم»، دیگر برنگردد.
نتیجه این شد که فشار زیادی به خودم وارد کردم و بعضی کارها آنطور که میخواستم پیش نرفت.
همانجا یاد گرفتم که زیاد بودن سفارش لزوماً به معنای موفقیت نیست. توانایی مدیریت سفارشها و حفظ کیفیت هم بخشی از حرفهای شدن است.
بیوگپ: اگر به گذشته برگردید، چه کاری را متفاوت انجام میدهید؟
سارا:
خیلی چیزها را.
مثلاً زودتر برای کارم برنامه مالی مشخص میکردم. اوایل قیمتگذاری برایم خیلی سخت بود.
گاهی برای اینکه مشتری را از دست ندهم، قیمت خیلی پایینی پیشنهاد میدادم و بعد متوجه میشدم با زمانی که صرف کردهام، عملاً سودی نداشتهام.
امروز بهتر میدانم که قیمت یک کار فقط هزینه پارچه یا نخ و خرجهای مستقیم نیست. زمان، تجربه، ابزار، انرژی و حتی هزینههایی که برای یادگیری پرداخت کردهاید هم بخشی از ارزش کار هستند.
البته هنوز هم سعی میکنم قیمتها منطقی باشند، ولی دیگر فقط برای اینکه سفارش بگیرم، قیمت غیرواقعی پیشنهاد نمیدهم.
بیوگپ: آیا تا به حال پیش آمده که از ادامه این مسیر ناامید شوید؟
سارا:
بله، چند بار.
فکر میکنم هر کسی که مسیر شغلی خودش را از صفر شروع کرده باشد، چنین روزهایی را تجربه کرده است.
گاهی وقتی چند روز یا چند هفته سفارش خوبی ندارید، ناخودآگاه فکر میکنید شاید انتخاب اشتباهی کردهاید.
یا وقتی کار شخص دیگری را در فضای مجازی میبینید که خیلی موفقتر به نظر میرسد، ممکن است خودتان را مقایسه کنید.
من به مرور یاد گرفتم که چیزی که در فضای مجازی میبینیم، تمام واقعیت یک کسبوکار نیست.
ممکن است یک نفر امروز یک لباس فوقالعاده منتشر کند، اما شما نمیدانید چند سال برای رسیدن به آن نقطه تلاش کرده است.
بیوگپ: به نظرتان بزرگترین اشتباهی که افراد تازهکار در خیاطی انجام میدهند چیست؟
سارا:
اینکه فکر میکنند فقط باید دوختن را بلد باشند.
خیاطی یک مهارت فنی است، اما وقتی آن را به شغل تبدیل میکنید، مهارتهای دیگری هم لازم دارید.
باید ارتباط با مشتری را بلد باشید، زمانبندی داشته باشید، قیمتگذاری کنید، نمونهکار ارائه دهید، عکس مناسب بگیرید، سفارشها را مدیریت کنید و حتی بدانید چطور درباره کارتان صحبت کنید.
من خودم در ابتدای مسیر فقط روی بهتر شدن دوخت تمرکز کرده بودم و بعدها متوجه شدم بخش دیگری از موفقیت، به مدیریت خود کار مربوط میشود.
بیوگپ: ارتباط با مشتری برای شما چه جایگاهی دارد؟
سارا:
خیلی مهم است.
من معتقدم مشتری نباید احساس کند فقط یک شماره سفارش است.
گاهی مشتری دقیقاً نمیداند چه چیزی میخواهد. ممکن است تصویری از یک لباس نشان دهد، ولی آن مدل برای پارچه یا شرایطی که دارد مناسب نباشد.
در این شرایط وظیفه ما این است که کمکش کنیم انتخاب بهتری داشته باشد.
حتی اگر در نهایت مدل سادهتری انتخاب کند، اگر احساس کند کسی واقعاً به او مشاوره داده، تجربه خوبی خواهد داشت.
بیوگپ: در حال حاضر بیشتر چه نوع سفارشهایی دریافت میکنید؟
سارا:
بیشتر سفارشهای شخصی و دوخت لباس برای مراسم دارم. البته در کنار آن، سفارشهای مربوط به لباسهای روزمره و طراحیهای اختصاصی هم انجام میدهم.
چیزی که برایم جالب است این است که مشتریانم دیگر فقط به خاطر «خیاطی» مراجعه نمیکنند؛ بعضیها برای مشورت درباره مدل، پارچه یا تغییر یک لباس آماده هم سراغم میآیند.
این موضوع برای من نشان میدهد که به مرور، رابطهای فراتر از یک سفارش ساده شکل گرفته است.
بیوگپ: آیا هنوز هم چیزی هست که بخواهید در خیاطی یاد بگیرید؟
سارا:
قطعاً.
اتفاقاً فکر میکنم هرچه بیشتر یاد میگیرم، بیشتر متوجه میشوم که چقدر چیز برای یاد گرفتن وجود دارد.
دوست دارم در آینده بیشتر وارد طراحی اختصاصی شوم و بتوانم مجموعههای کوچک خودم را تولید کنم.
همچنین دوست دارم بخش آموزش را هم تجربه کنم. چون وقتی چیزی را به شخص دیگری آموزش میدهید، خودتان هم مجبور میشوید آن موضوع را دقیقتر و اصولیتر بفهمید.
بیوگپ: اگر یک دختر جوان بخواهد امروز خیاطی را به عنوان شغل شروع کند، چه توصیهای برایش دارید؟
سارا:
اول اینکه منتظر شرایط ایدهآل نماند.
قرار نیست از روز اول بهترین چرخ خیاطی، بهترین فضای کاری یا تعداد زیادی مشتری داشته باشد.
با امکاناتی که دارد شروع کند، اما آموزش را جدی بگیرد.
دوم اینکه از خراب کردن نترسد. البته خراب کردن پارچه هزینه دارد و باید با دقت کار کرد، اما بخشی از یادگیری از همین اشتباهها اتفاق میافتد.
و مهمتر از همه، خیلی زود دنبال نتیجه مالی نباشد.
منظورم این نیست که درآمد مهم نیست؛ اتفاقاً درآمد یکی از معیارهای مهم یک شغل است. اما در ماههای اول باید روی ساختن مهارت، نمونهکار و اعتماد تمرکز کرد.
وقتی این سه مورد شکل بگیرند، پیدا کردن مشتری هم سادهتر میشود.
بیوگپ: امروز وقتی به مسیری که طی کردهاید نگاه میکنید، مهمترین چیزی که یاد گرفتهاید چیست؟
سارا:
شاید مهمترین چیزی که یاد گرفتم این باشد که مسیر شغلی هیچوقت کاملاً مستقیم نیست.
گاهی فکر میکنیم باید از نقطه A به B برویم و بعد موفق شویم، ولی واقعیت اینطور نیست.
من چند بار مسیرم را تغییر دادم، اشتباه کردم، بعضی تصمیمهایم نتیجه نداد و حتی دورههایی داشتم که فکر میکردم باید همه چیز را کنار بگذارم.
اما هر کدام از آنها چیزی به من یاد داد.
امروز اگر بخواهم مسیرم را در یک جمله تعریف کنم، نمیگویم به خاطر اینکه از ابتدا خیلی بااستعداد بودم.
فکر میکنم بیشتر به این دلیل است که ادامه دادم و هر بار سعی کردم یک قدم حرفهایتر از قبل باشم.
بیوگپ: و سؤال آخر؛ اگر قرار باشد یک جمله خطاب به سارا در روزهای اول مسیرتان بگویید، چه میگویید؟
سارا:
میگویم عجله نکن.
قرار نیست همه چیز خیلی زود اتفاق بیفتد.
روی کارت تمرکز کن، یاد بگیر، با آدمها درست رفتار کن، از اشتباهاتت فرار نکن و هر روز کمی بهتر شو.
شاید امروز کسی کار تو را نبیند، شاید سفارش زیادی نداشته باشی و شاید حتی خودت هم مطمئن نباشی که این مسیر به کجا میرسد.
اما اگر واقعاً به کاری علاقه داری و حاضر هستی برای حرفهای شدن در آن وقت بگذاری، ارزش دارد که ادامه بدهی.
من هنوز خودم را در ابتدای مسیر میدانم. برای من موفقیت این نیست که بگویم «دیگر به جایی رسیدهام».
موفقیت برای من این است که چند سال بعد وقتی به امروز نگاه میکنم، ببینم هنوز در حال یاد گرفتن، بهتر شدن و ساختن چیزی هستم که به آن افتخار میکنم.
یک مسیر که هنوز ادامه دارد
داستان سارا نادری، بیش از آنکه داستان رسیدن به یک نقطه مشخص باشد، روایت ساختن تدریجی یک مسیر شغلی است؛ مسیری که با یک علاقه ساده شروع شد و در طول زمان، با آموزش، آزمون و خطا، ارتباط با مشتریان و تجربههای مختلف شکل حرفهایتری به خود گرفت.
شاید یکی از مهمترین نکتههای این گفتوگو همین باشد که بسیاری از مسیرهای شغلی موفق، از ابتدا با یک نقشه کامل آغاز نمیشوند. گاهی تنها چیزی که در شروع وجود دارد، یک مهارت، یک علاقه و تصمیمی برای شروع کردن است.
بقیه مسیر، در حین حرکت ساخته میشود.
شما چه فکر میکنید؟
اگر این گفتگو برایتان جالب بود، نظرتان را با ما و دیگر خوانندگان در میان بگذارید. شاید یک دیدگاه کوتاه، شروع یک گفتوگوی تازه باشد.
ادامه گفتگو با شما
نظر، تجربه یا برداشت خودتان را با ما در میان بگذارید.